یاد باد آن خاطرات رنگ رنگ

آن رفاقت‌های زیبا و قشنگ

مهربانی‌های خوش رنگ و سپید

نسترن‌های جوان زیر بید

یاد باد آن خندهای مست مست

زندگی‌ با هرچه بود و هرچه هست

آب بازیهای بی‌ حد و حدود

خاک بازی با همان خاکی که بود

یاد باد آن قصه ی مادر بزرگ

قصه ی بزغاله و چوپان و گرگ

پیرهن‌های قشنگ گل گلی‌

کفش‌های کوچک مریم گلی‌

قهر‌های ما دمی پایان نداشت

آشتی‌ هامان سر و سامان نداشت

زیر چتر رز همه بی‌ ادعا

خاله بازی بود سرگرمی ما

وقت بازی گاه مادر می‌‌شدیم

گاه شوهر گاه کودک می‌‌شدیم

با همان زنبیل کوچک گاه گاه

می‌ خریدیم از مغازه نان و آه

ما چه ایام عزیزی داشتیم

از خوشی‌ چیزی فرو نگذاشتیم

با پر پروانه بازی کیف داشت

مرگ هر پروانه صدها حیف داشت

بستن گنجشک زخمی ساده بود

چسب زخم کوچکی آماده بود

سیب و گردو،گاه آلو توی ظرف

چشمکی میزد به ما بی‌ هیچ حرف

وای ،گاهی بود دعوا کار ما

مادرم می‌ ‌کردمان از هم جدا

 

یاد دارم کوچه مان پر سایه بود

یک درخت نارون در خانه بود

زندگی‌ آن روزها بس ساده بود

مهربانی با همه همسایه بود


یادمان باشد کجا بودیم ما

سر خوش و مست و رها بودیم ما

رفت آن ایام خوب مهربان

خاطرات کودکی با ما بمان!

 

شعر: زهرا طاهری